حكيم ابوالقاسم فردوسى
289
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو يك نيمه ببريد زان كوه شاه * گران كرد باز آن عنان سياه همى بود تا پيش او رفت گيو * چنين گفت بيدار دل شاه نيو كه شايد كه انديشهء پهلوان * كنم آشكارا بروشن روان به دو گفت گيو اى شه سرفراز * سزد كاشكارا بود بر تو راز تو از ايزدى فرّ و برز كيان * به موى اندر آيى ببينى ميان به دو گفت زين اسپ فرّخ نژاد * يكى بر دل انديشه آمدت ياد چنين بود انديشهء پهلوان * كه اهريمن آمد بر اين جوان كنون رفت و رنج مرا باد كرد * دل شاد من سخت ناشاد كرد ز اسپ اندر آمد جهان ديده گيو * همى آفرين خواند بر شاه نيو كه روز و شبان بر تو فرخنده باد * سر بد سگالان تو كنده باد كه با برز و اورندى و راى و فر * ترا داد داور هنر با گهر ز بالا بايوان نهادند روى * پر انديشه مغز و روان راه جوى چو نزد فرنگيس رفتند باز * سخن رفت چندى ز راه دراز بدان تا نهانى بود كارشان * نباشد كسى آگه از رازشان فرنگيس چون روى بهزاد ديد * شد از آب ديده رخش ناپديد دو رخ را بيال و برش بر نهاد * ز درد سياوش بسى كرد ياد چو آب دو ديده پراگنده كرد * سبك سر سوى گنج آگنده كرد بايوان يكى گنج بودش نهان * نبد زان كسى آگه اندر جهان يكى گنج آگنده دينار بود * زره بود و ياقوت بسيار بود همان گنج گوپال و برگستوان * همان خنجر و تيغ و گرز گران در گنج بگشاد پيش پسر * پر از خون رخ از درد خسته جگر چنين گفت با گيو كاى برده رنج * ببين تا ز گوهر چه خواهى ز گنج ز دينار و ز گوهر شاهوار * ز ياقوت و ز تاج گوهر نگار ببوسيد پيشش زمين پهلوان * به دو گفت كاى مهتر بانوان همه پاسبانيم و گنج آن تست * فدى كردن جان و رنج آن تست زمين از تو گردد بهار بهشت * سپهر از تو زايد همى خوب و زشت جهان پيش فرزند تو بنده باد * سر بد سگالانش افگنده باد چو افتاد بر خواسته چشم گيو * گزين كرد درع سياوش نيو ز گوهر كه پر مايهتر يافتند * ببردند چندانك برتافتند همان ترگ و پر مايه برگستوان * سليحى كه بود از در پهلوان سر گنج را شاه كرد استوار * به راه بيابان بر آراست كار [ رفتن فرنگيس با كىخسرو و گيو به ايران ] چو اين كرده شد بر نهادند زين * بران بادپايان با آفرين فرنگيس ترگى بسر بر نهاد * برفتند هر سه بكردار باد سران سوى ايران نهادند گرم * نهانى چنانچون بود نرم نرم بشد شهر يك سر پر از گفت و گوى * كه خسرو بايران نهادست روى نماند اين سخن يك زمان در نهفت * كس آمد بنزديك پيران بگفت كه آمد ز ايران سر افراز گيو * بنزديك بيدار دل شاه نيو